تبليغاتX
محمد جواد جزینی

محمد جواد جزینی

نویسنده ومنتقد ادبیات داستانی


نوشته: مگان ناتال سيرز
مترجم: ژاله نويني

اولين جشنواره بين‌المللي كتاب كودك در كرمان در ايران برگزار شد. در اين جشنواره نويسندگان، تصويرگران، دبيران، كتابداران، تهيه كنندگان برنامه‌هاي تلويزيونيِ كودكان، مترجمان ادبي، فيلم سازان، منتقدان و ناشران به منظور شركت در سخنراني‌ها، بحث‌ها، ميزگردها، نمايش‌ها و جستجوي كتاب گرد هم آمده بودند.
اولين تصوير بعد از پوستر جشنواره، عكس حسين ابراهيمي (اِلوند)، مؤسس و مدير مسؤل خانه ترجمه براي كودكان و نوجوانان در تهران است كه تا به حال جوايز متعددي براي ترجمه كتاب‌هايش دريافت كرده است. اِلوند كتاب مرا به نام "معماي بافته شده آناهيتا" نقد كرده است. ماجراي اين رمان در قرن نوزدهم در ايران اتفاق مي‌افتد. اِلوند مرا به ايران دعوت كرد و همراه همكارش پيروز قاسمي با دسته‌اي گل سرخ در سحرگاه روز 28 فوريه در فرودگاه به من خوش‌آمد گفت. من با دو مترجم ديگر از خانه ترجمه به نام‌هاي ژاله نويني و رضا نجفي ملاقات كردم. عكس اين دو نفر بعد از عكس اِلوند قرار گرفته است. سه نويسندة كودك و نوجوان ديگر نيز به اين جشنواره دعوت شده بودند. درعكس بعدي به ترتيب از چپ به راست جميله گوين از انگلستان و دونا جو ناپلي از آمريكا را مي‌بينيد و سونيا نمير از فلسطين و من هم در عكسِ بعدي هستيم.
در تهران ما از كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان ديدن كرديم. اين مؤسسه مركز تبليغات هنري است. يكي از چهارصد مركزي كه كودكان در آن مي‌توانند هنرهاي بصري، انيميشن، فيلم سازي، عروسك گرداني،تصويرگري كتاب‏، سفالگري‏، آواز خواني، موسيقي، كاردستي و چيزهاي ديگر را آموزش ببينند. فيلم ساز ايراني، محسن مخلباف كه فيلم‌هاي گبه و سفر به قندهار او در ايالات متحده اكران شد مي‌گويد فيلم سازي را از اين مؤسسه آغاز كرده است.
در اين شهر آرام با جمعيتي حدود هفده ميليون نفر كه از خيلي جهات شبيه سالت ليك سيتي يوتا است با كوه‌هاي پوشيده از برفي كه شهر را احاطه كرده‌، چند دانشجو از ما براي مصاحبه دعوت كردند. سؤال‌هاي آنها در بارة آثار ما‏، دويستمين سالگرد تولد هانس كريستين اندرسن و نقش اسطوره و افسانة پريان در ادبيات معاصر كودكان بود.
همچنين در تهران ميزبانان، ما را به موزه آبگينه، موزه ايران باستان و موزه فرش بردند.
بعد كاتارينا ورزي و جواد جزيني به ما ملحق شدند. آنها نيز مترجم و نويسندگاني از خانة ترجمه بودند و همين‌طور مهدي حجواني كه نويسنده، منتقد و دبير شوراي نويسندگان كودك و نوجوان است نيز به جمع ما پيوست. همه ما به اصفهان پرواز كرديم و در آن شهر به ديدن مسجد امام و دو پل تاريخي رفتيم. نام يكي از اين دو پل سي و سه پل است؛ فكر مي‌كنم به دليل سي و سه تاق ضربي‌اش به اين نام خوانده مي‌شود. غروب‌ها عده‌اي زير پل‌ آواز مي‌خوانند و مردم براي شنيدن آوازشان در آنجا جمع مي‌شوند. به من گفتند كه مضمون آوازها عاشقانه و يا غم انگيز هستند. تك خواني‌هاي آنها مرا به ياد آوازهاي سنتي ايرلند كه در غرب ايرلند خوانده مي‌شود انداخت. زير اين پل‌ها نيز اتاق‌هاي فرش شده و راحتي براي كشيدن قليان وجود دارد. چون جواد جزيني اهل اصفهان بود مأموريت گرداندن ما را در شهر به عهده گرفت. او با مؤذن مسجد صحبت كرد و اجازه بالا رفتن ما را از مناره‌اي با قدمت چند صد سال گرفت. سر و صداي زيادي بلند شده بود كه از آن مناره تاريك با پلكاني كه نصفشان از بين رفته و خرد شده بودند، بالا نرويم. اما وقتي به بالاي مناره رسيديم عجب منظرة زيبايي از شهر ديديم.
بر اساس برنامة از قبل تنظيم شده، بعد از اصفهان ما را به بم بردند. مكاني كه قلعة گِلي باستاني در اثر زلزله شديد سال 2003 به شدت آسيب ديده و در حدود سي هزار نفر از مردم شهر بم در آن زلزله مرده بودند. پايين اين صفحه لينكي براي اطلاعات بيشتر درباره بم و زنان امدادگر گذاشته‌ام. در اسلايدها دو عكس وجود دارد كه در يكي از آنها زني با چادر سياه مشغول كشيدن پوستر براي جشنواره كتابي كه در بم برگزار شد، است و ديگري عكس فروشگاه بزرگي است كه براي غرفه‌هاي نمايشگاه ساخته بودند. ناشران ده هزار جلد كتاب به مدارس، كتابخانه‌ها و كودكاني كه از نمايشگاه بازديد مي‌كردند و چهل هزار جلد كتاب به استان هديه كردند. در طول جشنواره اولين كتابخانه كودك در استان كرمان افتتاح شد.
بيشتر جشنواره در شهر كرمان كه به فاصلة دو ساعت در شمال بم واقع شده است، برگزار شد. اطراف ساختمان دولتي جشنوارة كتاب كودك كرمان پر بود از پرچم‌هاي نمايش كتاب، با كودكان و فيل‌هايي كه در آن‌ها در اهتزاز بودند. در طول پياده روهايي كه آموزگاران با گروه‌هاي دانش‌آموزان براي بازديد كتاب‌ها مي‌آمدند تعداد زيادي بادكنك گذاشته بودند. هزاران خانواده براي ديدن و خريد كتاب در ميدان بزرگي كه انباشته از كتاب‌هاي 110 ناشر بود،‌ جمع شده بودند. عكس‌هاي بعدي در شب از غرفه كتاب گرفته شده و در آن كاوه مستشاري (سمت چپ)، مترجم خستگي ناپذير و كاملاً شوخ ما را مي‌بينيد كه در حال گفتگو با ناشر نسخه فارسي كتاب دونا جو ناپلي به نام (Beast) است.
در جشنواره من افتخار ملاقات با نويسنده معروف ايراني ”مرادي كرماني“ را داشتم. آثار او جوايز بسياري از ايران و اروپا را به خود اختصاص داده است و بعضي از داستان‌هايش در مجله كريكت (Cricket Magazine) چاپ شده است. يك عكس هم از ايشان كه كنار اِلوند ايستاده است در اين مجموعه عكس گنجانده‌ام.
خلاقيتي كه در طراحي صحنه به كار برده بودند شگفت‌انگيز بود. كرباسي نقاشي شده كه قلعة باستاني بم را نشان مي‌داد پشت صحنه آويخته شده بود. تريبون سخن وران از شيشه ساخته شده بود و تمام چيزهايي كه كف صحنه را تزئين كرده بودند مثل فواره‌ها، ساختمان‌ها و حيوانات همه از شيشه بودند.
به جز نمايش تحسين برانگيز افرادي كه در اين جشنواره شركت كرده بودند- حداقل نيمي از آنها- متوجه شدم كه چشم انداز ادبيات كودك در ايران نقاط اشتراك زيادي با ادبيات كودك ما دارد. سخن وران نگران اين مطلب بودند كه مطالعه بعد از تلويزيون، بازي‌هاي ويدئويي و اينترنت جاي دارد. آنها مسائل سخت اجتماعي مانند روابط جنسي، ازدواج، طلاق و كودك آزاري و چگونگي برخورد با اين موضوعات در ادبيات كودك را مورد بررسي قرار دادند. آنها در بارة لزوم مطالعه، بخصوص ترجمه ادبيات خارجي براي دسترسي به ادبيات دنيا صحبت كردند. به من گفته شد كه حداقل بيست در صد كتاب‌هاي كودك چاپ شده در ايران ترجمه كتاب‌هاي خارجي است. در بازار كتاب بزرگسالان، رمان‌هاي ترجمه شده خارجي حداقل ده برابر رمان‌هاي ايراني است. در مقايسه، در ايالات متحده فقط سه درصد كتاب‌هاي چاپ شده كتاب‌هاي ترجمه شده‌اند. اين نشان مي‌دهد كه ايرانيان بسيار ديد وسيعتر و دنيايي‌تري نسبت به آنچه رسانه‌ها به ما القاء مي‌كنند، دارند- بخصوص با استفاده رايج از كلمه ”سركوب كننده“ كه در تمام تيتر‌هاي مربوط به ايران ديده مي‌شود. اما مردم خلاق و مشتاق يادگيري كه من در ايران ملاقات كردم تصوير ديگري را به من نشان دادند.
در آخرين عكس اين مجموعه من كنار سه زن نويسنده و مترجم از اعضاي خانه ترجمه نشسته‌ام. از سمت چپ به راست شيدا رنجبر، من، پروين جلوه نژاد و شقايق قندهاري را مي‌بينيد. از آشنايي با اين خانم‌ها و افراد ديگر خوشحال شدم. لطفاً وب سايت مرا هر چند وقت يكبار ببينيد چون اميدوارم از اين افراد و ساير نويسندگان ايران كارهايي دريافت كنم.
از علاقة شما متشكرم!براي ديدن عكس‌هاي بيشتر از ايران و مردمش، و براي پيدا كردن چيزهاي بيشتر و بازتاب سفر من به آدرس زير مراجعه كنيد:
Bam Earthquake/Ancient Silk Road Citadel/Women's Relief Projects and Landscape, Architecture, and People of Iran (coming soon)
www.meghannuttallsayres.com
+        | 

 در ميان آشفته بازار نشر كتاب و در تنگناى طلسم تيراژهاى دو تا سه هزار تايى كتاب‏هاى ادبيات داستانى، آثارى هم هست كه بارها و بارها تجديد چاپ شده‏اند.

 براساس اطلاعات «خانه كتاب ايران» رمان‏هاى پرفروش در بين سال‏هاى 1370 تا 1384، آمار جالب توجهى دارد.

 در طى چهارده سال (1384-1370) چهارده هزار و صد و سه عنوان كتاب ادبيات داستانى منتشر شده است. كه تنها 216 عنوان آن بالاى ده نوبت چاپ شده است.

 طبق اين آمار، رمان «بامداد خمار» نوشته فتانه حاج‌سيد‌جوادى با سى و هشت نوبت چاپ در يك دوره ده ساله (1384-1374) در رتبه اول قرار دارد؛ و بعد از آن رمان «چراغ‏ها را من خاموش مى‏كنم» نوشته زويا پيرزاد در يك دور پنج ساله (1384-1380) با بيست و دو نوبت چاپ در رتبه دوم قرار مى‏گيرد.

 رتبه سوم نيز از آن زن داستان‏نويسى ديگريست به نام نازى صفوى كه با رمان «دالان بهشت» در يك دوره شانزده ساله (1384-1378)، بيست‏و دونوبت چاپ شده است.

 جالب است كه صدرنشينان اين جدول همه از زنان داستان‏نويس معاصر هستند.

 در رتبه‏هاى بعدى رمان «باغ مارشال» نوشته حسن كريم‏پور است كه در يك دوره هشت ساله (1384-1376) نوزده بار تجديد چاپ شده است.

 رمان‏هاى «پريچهر»، «وجدان»، «ياسمين» و «شب سراب» به ترتيب در رديف‏هاى بعدى قرار دارند، كه در يك دوره هفت ساله هر كدام، هفده، هيجده بار تجديد چاپ در اين جدول قرار گرفته‏اند.

 از ميان سى عنوان رمان پرچاپ اين سال‏ها، شانزده زن، داستان‏نويس و تنها چهارده مرد حضور دارند.

 در طول اين سال‏ها فهيمه رحيمى صاحب بيشترين عنوان كتاب پرتيراژ بوده است. هشت كتاب او جزء سى عنوان كتاب پرتيراژ چهارده ساله گذشته قرار دارد.

 پس از او آثار نسرين ثامنى و مرتضى مؤدب‏پور و محققى جزء پرفروش‏ترين آثار داستانى اين سالها به حساب مى‏آيند.

 در فهرست پرفروش‏ترين كتاب‏هاى اين در چهارده ساله تنها چند نام آشناى ادبيات داستانى ديده مى‏شود. اسامى كسانى چون سيمين دانشور با رمان «سووشون»، هوشنگ گلشيرى با رمان «شازده احتجاب» و غلامحسين ساعدى با مجموعه داستان «عزاداران بيل» و دولت‏آبادى با رمان «كليدر».

 البته اين اسامى در رتبه‏هاى سى و پنجم به بعد جاى دارند.

 ده اثر رتبه‏هاى نخست اين فهرست به آثارى اختصاص دارد كه در عرف محافل ادبى از آنها با عنوان آثار عامه‏پسند، پاورقى و بازارى نام برده مى‏شود.

 اگر چه برخى از منتقدان ادبى اعتقاد دارند كه نمى‏توان اصطلاح پاورقى را درباره همه اين آثار به كار برد. به طور مثال گروهى از منتقدان رمان «چراغ‏ها را من خاموش مى‏كنم» زويا پيرزاد را در رده آثار عامه‏پسند جاى نمى‏دهند. اما در قرار گرفتن ديگر آثار مثل «بامداد خمار»، «دالان بهشت»، «باغ مارشال»، «وجدان»، «ياسمين» و ديگر آثار فهيمه رحيمى و نسرين ثامنى و... ترديدى وجود ندارد.

 با وجود تفاوت‏هاى آشكارى كه سه اثرى كه در رتبه‏هاى نخست قرار مى‏گيرند (چراغ‏ها را من خاموش مى‏كنم، بامداد خمار، دالان بهشت» شباهت‏هاى قابل توجهى هم وجود دارد.

 اولين شباهت، مربوط به قالب اثر است. هر سه كتاب رمان‏هايى با حجم متوسط چهارصد صفحه‏ هستند.

 نويسندگان اين آثار همه از جمله زنان داستان‏نويس هستند. در هر سه اثر زن‏ها راوى داستان‏ها هستند. زنى در آستانه ازدواج و ترديدها در انتخاب مضمون اصلى اين داستان‏ها را تشكيل مى‏دهد. تفاوت‏هاي طبقاتى بين دختر و پسر هم يكى از اجزاء ساختار طرحى اين رمان‏هاست.

 «بامداد خمار» در دوران حكومت رضا شاه رخ مى‏دهد. اما دختر عاشق پيشه‏اى كه داستان را روايت مى‏كند در بند مسائل اجتماعى دوران نيست.

 در رمان «چراغ‏ها را من خاموش مى‏كنم» كلاريس، زنى ارمنى تبار از طبقه‏اى مرفه با دو دختر و يك پسر و شوهري با تمايلات سياسى، به مردى علاقمند مى‏شود.

 در «دالان بهشت» هم دخترى كه در يك محيط سنتى پرورش يافته به پسر همسايه علاقه‌مند مى‏شود كه اهل فعاليت‏هاى سياسى هم هست.

 اگر چه در رمان چراغ‏ها را ... نوعى عشق ممنوع دستمايه داستان است، اما در دو رمان ديگر عشق متعارفى سامان مى‏گيرد.

 پايان‏بندى دو رمان دالان بهشت و بامداد خمارها شباهت‏هايى با هم دارند در دالان بهشت، دختر پس از جدايى از همسرش و تجربه يك زندگى مجردى باز با همان مرد ازدواج مى‏كند. و در بامداد خمار نيز محبوبه پس از مرگ تنها فرزندش به خانه پدر باز مى‏گردد و با منصور ازدواج مى‏كند. در حاليكه مضمون اولى معشوق بتى از دست داده را دوباره به دست مى‏آورد و در دومى «معشوق آن بتى نيست كه در ذهن دارد».

 طرح هر سه رمان بر مثلث عشقى شكل مى‏گيرد. دو مرد و يك زن و يا يك زن و دو مرد. زمان رخداد رمان بامداد خمار در دوران حكومت رضا شاه اتفاق مى‏افتد. رمان چراغ‏ها را ... مربوط به دوران شاه است و دالان بهشت به دوران زندگى ما نزديك‏تر است.

 در پس زمينه همه رمان‏ها مردهايى سياسى هستند و زن‏هاي عاطفى و دور از اين مسائل به زندگى خود ادامه مى‏دهند.

 البته ممكن است شباهت‏هاى ديگرى را در جزئيات طرح، پرداخت و پايان‏بندى اين آثار بتوان نام برد. اما به آن معنا نيست كه اينها طرح و ساختمان داستاني يكسانى دارند.

 احتمالاً و يقيناً اين شباهت‏هاى ذكر شده اتفاقى نيست. وقتى برخى اين ويژگى‏ها را با مولفه‏هاى آشناى داستان‏هاى عامه‌پسند كنار هم مى‏گذاريم با وجود تفاوت‏هاى عمده تكنيكى كه ميان اين آثار وجود دارد شباهت‏هاى غيرقابل انكارى به دست مى‏آيد.

 مدتهاست كه در ميان اهالى ادبيات اين دغدغه وجود دارد كه راز پرخوانندگى برخى از آثار چيست؟

 اگر چه برخى پژوهشگران تلاش كرده‏اند اين مولفه‏ها را تحليل كنند. اما به نتيجه روشنى نرسيده‏اند.

 البته نبايد از ياد برد كه در طول تاريخ داستان‏نويسى ايران مسأله داستان‏هاى عامه‌پسند و داستان‏هاى تحليلى همواره وجود داشته است.

 برخى از منتقدان، داستان‏هاى پاورقى را آثار مبتذلى تعريف مى‏كنند كه باعث تحميق خوانندگان مى‏شود و معيارها و ارزش‏هاى هنرى را بى‏رنگ مى‏كنند. اما در مقابل اين نظريه گروه ديگري از منتقدان ادبى اعتقاد دارند كه داستان‏هاى عامه‏پسند، پل بين خواننده غير‌حرفه‏اى و ادبيات حرفه‏اي هستند.

 على‏رغم آنكه منتقدان ادبى همواره نويسندگان داستان‏هاى عامه‏پسند را جدى نمى‏گيرند و به شرح نفى ارزش‏هاى هنرى آثار آنها مشغول هستند؛ ولى واقعيت آن است كه اين آثار وجود دارد و خوانندگانى با اشتياق آنها را مى‏خوانند.

 حسن ميرعابدينى در تحليل‏گونه داستان‏هاى عامه‏پسند مى‏گويد: «راه‏حل در ناديده گرفتن يا نفى پاورقى‏ها نيست، بلكه بايد كوشيد - به قول گلدمن - پيوند ميان ساخت‏هاى ذهنى پاره‏اى از گروه‏هاى اجتماعى و ساخت‏هاى اثر هنرى را كشف كرد.»

 از آنجا كه در تاريخ ادبيات داستانى ما، زنان نقش كمرنگى داشته‏اند، حضور داستان‏نويسان زن در سالهاى اخير وخصوصاً برخى آثار آنهاكه توجه عموم خوانندگان را به خود جلب كرده است، جاى تحليل و بررسى دقيق‏ترى دارد.

رزاليند مايلز نويسنده كتاب «زنان و رمان» در روى آورى زنان به نوشتن مى‏گويد دليلش اين است كه «كاغذ كالايى ارزان» است.(5)

 ويرجينيا وولف در كتاب «اتاقى از آن خويش» در بيانيه پرآوازه‏اش در سال 1929 مى‏گويد:

 «به او [زنهاى نويسنده] صد سال ديگر مجال دهيد... اتاقى از آن خويشتن و هر سال پانصد ليره پول در اختيارش بگذاريد. بگذاريد كه حرف دلش را بزند و نيمى از آنچه را كه اينك بر نيش قلمش مى‏آيد بيرون ريزد. آن‏گاه خواهيد ديد... در قرن ديگر، كتابى بهتر خواهد نوشت.»

 

 

 

 1- گزارش شوراى بررسى و سياست‏گذارى ادبيات داستانى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى

 2- حاج سيد جوادى، فتانه، بامداد خمار. البرز

 3- پيرزاد، زويا، چراغ‏ها را من خاموش مى‏كنم. مركز

 4- صفوى، نازى، دالان بهشت، ققنوس

 يرعابدينى، حسن، صدسال داستان‏نويسى ايران، چشمه

 6- مايلز، رزاليند، زنان و رمان، روشنگران و مطالعات زنان

 7- وولف، ويرجينيا، اتاقى از آن خويشتن، قطره 

 

+        | 

اگر توليد كتاب مناسب براى كودكان و نوجوانان را هدف اصلى دست اندركاران كتاب كودك و نوجوان به حساب بياوريم، مهمترين وظيفه نقد ادبى در اين حوزه بررسى عوامل تاثيرگذار بر كميت و كيفيت توليد كتاب خواهد بود.از همين ابتدا مى توان عوامل تاثيرگذار را به دو گروه عوامل درونى و بيرونى تقسيم كرد. منظور از عوامل درونى زنجيره توليد كتاب از پديدآورنده تا نشر كتابا است.عوامل بيرونى هم مجموعه اى از عوامل است كه اگر چه ظاهراً در زنجيره توليد قرار نمى گيرند اما تاثيرات آن بر فرايند توليد كتاب چشمگير است.سر حلقه فرايند توليد كتاب كودك و نوجوان پديدآورندگان هستند. پديدآورندگان طيف متنوعى از فعالان اين عرصه همچون نويسندگان، مترجمان و حتى تصويرگران كتاب كودك را شامل مى شود.
اصلى ترين مشكل اين حوزه سهل و ممتنع بودن فعل نوشتن براى بچه ها است. اين باور ناصواب كه نوشتن براى كودكان و نوجوانان راحت تر از عرصه هاى ديگر است، باعث شده است كه بسيارى از نويسندگان با اندك تجربه و تخصص در اين حوزه ذوق آزمايى كنند.در حوزه ترجمه هم وضعيت به مراتب بدتر از تاليف است. ترجمه كتاب كودك و نوجوان به دليل حجم كم متن، سادگى زبان و ساخت، اشتياق بسيارى را براى آزمودن بخت خويش تحريك مى كند.
ناشران غيرحرفه اى نيز در ايجاد چنين اشتياقى در ذهن مترجمان تازه كار بى تاثير نيستند. گاهى ناشر براى استمرار فعاليت هاى خود و شايد حتى جلب حمايت هاى دولتى و... به چاپ كتاب ترجمه اى براى كودكان و نوجوانان اقدام مى كند.از آنجا كه قانون «كپى رايت» هم در ايران لازم الاجرا نيست، ناشر با اندك حق الترجمه اى كه به مترجمان جوان مى دهد يا نمى دهد و با استفاده از تصاوير و صفحه آرايى آماده، كتاب مورد نظرش را با كمترين هزينه چاپ مى كند.عدم تسلط بر زبان مبدأ و مقصد، عدم آشنايى با زبان متناسب گروه سنى مخاطبان كتاب، خطاهاى عمده نگارشى و عدم رعايت بديهى ترين اصول اوليه نگارش، گواه آن است كه مترجمان با كمترين تجربه عملى در اين حوزه وارد مى شوند.
عدم توسعه مراكز فرهنگى در كل كشور و تمركز امكانات چاپ، باعث يك 

قطبى شدن توليد كتاب كودك و نوجوان شده است.
در پژوهش هاى رسمى انجام شده مشخص شده است كه در دهه ۷۰ بيش از ۹۰ درصد نويسندگان فعال كودك و نوجوان در تهران ساكن بوده اند.
۶
درصد ديگر متعلق به پنج استان اصفهان، خراسان، فارس، قم و آذربايجان شرقى و ۴/۳ درصد متعلق به بقيه استان ها است. در حالى كه تهران تنها ۲۰ درصد جمعيت كل كشور را دارد.
شايد دليل اين تمركز را در اعمال سياست هاى دولت بتوان جست وجو كرد. عدم توسعه مراكز فرهنگى، نبود سياست هاى تشويقى جهت سرمايه گذارى هاى فرهنگى در استان ها نوعى انحصار جغرافيايى ايجاد كرده است. البته اين مسئله هم پيامدهاى خاص خودش را دارد.
مشكل ديگر ادبيات كودك و نوجوان مسئله حرفه اى نبودن نويسندگان اين عرصه است. پديدآورندگان كتاب كودك اغلب حرفه اى نيستند. حرفه اى به اين معنا كه شغل اصلى آنها نوشتن براى كودكان و نوجوانان نيست.
تعداد نويسندگانى كه كار اصلى آنها نوشتن براى كودكان است، به اعداد انگشتان يك دست هم نمى رسد. مثلاً در انجمن نويسندگان كودك و نوجوان كه نزديك به دويست و پنجاه عضو دارد بيش از يك سوم آنها در سه سال گذشته كتابى منتشر نكرده اند. تعداد قابل توجهى هم با چاپ يك يا چند اثر ترجمه عضو شده اند و مدت ها است ديگر كارى منتشر نكرده اند.
به همين دليل عدم وجود نويسندگان حرفه اى مى تواند در توليدات كمى و كيفى ادبيات كودك و نوجوان تاثير بگذارد.ناشران كتاب كودك و نوجوان به عنوان توليدكنندگان فنى كتاب به حساب مى آيند. براساس آمارهاى رسمى تعداد كل ناشران فعال كتاب كودك و نوجوان در سال ۱۳۷۰ ، ۱۱۱۹ ناشر بوده است. اين رقم در سال ۱۳۸۳ به ۳۱۴۳ ناشر رسيده است. اما افزايش اين تعداد ناشر تاثير قابل توجهى در روند توليد كيفى كتاب كودك و نوجوان نداشته است. اين عدم تاثير هم شايد برگردد به مسئله حرفه اى نبودن ناشران اين عرصه. عدم پايدارى فعاليت هاى نشر، ناآشنايى با مسئله كتاب و در نهايت عمر كوتاه فعاليت ها از جمله ويژگى هاى ناشران غيرحرفه اى اين عرصه است.
اين نكته درست است كه افزايش رو به رشد تعداد ناشران كودك و نوجوان تاثير كمى در بازار نشر خواهد داشت، اما اين تاثير كمى به تغييرات كيفى منجر نشده است.همواره دست اندركاران كتاب تغييرات ميزان تيراژ را به عنوان ملاك معنى دار براى ارزيابى وضعيت كتاب در نظر مى گيرند.


در طول سال هاى گذشته آمارهاى متنوعى از بالا رفتن ميانگين تيراژ كتاب كودك و نوجوان ارائه شده است. اميدوارانه ترين آمارها مربوط به گزارشى است كه معاونت فرهنگى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى آن را منتشر كرده است. اين آمارها گوياى آن است كه تيراژ كتاب هاى كودك و نوجوان در سال ۷۰ ، ۶۷/۱۴۶۷۲ بوده كه اين آمار در سال ،۸۰ به ۸۱۴/۸۴۳۲ رسيده است. اين آمار نشان مى دهد در سال ۸۱ به رقم ۱۲/۸۲۱۳ رسيده است. البته روشن است كه اين آمارها نشان از بالا رفتن ميانگين تيراژ كتاب دارد. اين رشد در افزايش عنوان ها هم ديده مى شود.نسبت عناوين كتاب هاى كودك و نوجوان با تيراژ ۱۰ تا ۲۰ هزار جلد از ۲۸ درصد در سال ۱۳۷۰ به ۱۶ درصد در سال ۸۰ رسيده است. نسبت عناوين كتاب هايى با تيراژ بيش از ۲۰ هزار جلد از ۲/۹ درصد در سال ۷۰ به ۳/۳ درصد در سال ۸۰ رسيده است.

 اين آمارها نشان مى دهد در كتاب هايى با تيراژ ۳ تا ۵ هزار جلد از ۹/۹ درصد در سال ۱۳۷۰ به ۴۰ درصد در سال ۱۳۸۰ رسيده است. اين آمارها در لحظه اول بسيار اميدوارانه است. اما اگر ميزان سرانه تيراژ كتاب و عناوين را مقايسه كنيم حقيقت روشن تر خواهد شد.
براساس آمارهاى رسمى ارائه شده سرانه عنوان كتاب براى جمعيت كودك و نوجوان كشور برابر ۰۰۱۰۹۱۶ درصد است.روشن تر اينكه در طول اين سال هايى كه آمارها نشان از رشد كتاب كودك و نوجوان دارد، براى هر ۱۰ هزار نفر جمعيت كودك و نوجوان فقط يك عنوان كتاب توليد شده است. البته اين آمار شامل همه عناوين (ترجمه، تاليف، گردآورى، بازنويسى و...) است<