در ميان آشفته بازار نشر كتاب و در تنگناى طلسم تيراژهاى دو تا سه هزار تايى كتابهاى ادبيات داستانى، آثارى هم هست كه بارها و بارها تجديد چاپ شدهاند.
براساس اطلاعات «خانه كتاب ايران» رمانهاى پرفروش در بين سالهاى 1370 تا 1384، آمار جالب توجهى دارد.
در طى چهارده سال (1384-1370) چهارده هزار و صد و سه عنوان كتاب ادبيات داستانى منتشر شده است. كه تنها 216 عنوان آن بالاى ده نوبت چاپ شده است.
طبق اين آمار، رمان «بامداد خمار» نوشته فتانه حاجسيدجوادى با سى و هشت نوبت چاپ در يك دوره ده ساله (1384-1374) در رتبه اول قرار دارد؛ و بعد از آن رمان «چراغها را من خاموش مىكنم» نوشته زويا پيرزاد در يك دور پنج ساله (1384-1380) با بيست و دو نوبت چاپ در رتبه دوم قرار مىگيرد.
رتبه سوم نيز از آن زن داستاننويسى ديگريست به نام نازى صفوى كه با رمان «دالان بهشت» در يك دوره شانزده ساله (1384-1378)، بيستو دونوبت چاپ شده است.
جالب است كه صدرنشينان اين جدول همه از زنان داستاننويس معاصر هستند.
در رتبههاى بعدى رمان «باغ مارشال» نوشته حسن كريمپور است كه در يك دوره هشت ساله (1384-1376) نوزده بار تجديد چاپ شده است.
رمانهاى «پريچهر»، «وجدان»، «ياسمين» و «شب سراب» به ترتيب در رديفهاى بعدى قرار دارند، كه در يك دوره هفت ساله هر كدام، هفده، هيجده بار تجديد چاپ در اين جدول قرار گرفتهاند.
از ميان سى عنوان رمان پرچاپ اين سالها، شانزده زن، داستاننويس و تنها چهارده مرد حضور دارند.
در طول اين سالها فهيمه رحيمى صاحب بيشترين عنوان كتاب پرتيراژ بوده است. هشت كتاب او جزء سى عنوان كتاب پرتيراژ چهارده ساله گذشته قرار دارد.
پس از او آثار نسرين ثامنى و مرتضى مؤدبپور و محققى جزء پرفروشترين آثار داستانى اين سالها به حساب مىآيند.
در فهرست پرفروشترين كتابهاى اين در چهارده ساله تنها چند نام آشناى ادبيات داستانى ديده مىشود. اسامى كسانى چون سيمين دانشور با رمان «سووشون»، هوشنگ گلشيرى با رمان «شازده احتجاب» و غلامحسين ساعدى با مجموعه داستان «عزاداران بيل» و دولتآبادى با رمان «كليدر».
البته اين اسامى در رتبههاى سى و پنجم به بعد جاى دارند.
ده اثر رتبههاى نخست اين فهرست به آثارى اختصاص دارد كه در عرف محافل ادبى از آنها با عنوان آثار عامهپسند، پاورقى و بازارى نام برده مىشود.
اگر چه برخى از منتقدان ادبى اعتقاد دارند كه نمىتوان اصطلاح پاورقى را درباره همه اين آثار به كار برد. به طور مثال گروهى از منتقدان رمان «چراغها را من خاموش مىكنم» زويا پيرزاد را در رده آثار عامهپسند جاى نمىدهند. اما در قرار گرفتن ديگر آثار مثل «بامداد خمار»، «دالان بهشت»، «باغ مارشال»، «وجدان»، «ياسمين» و ديگر آثار فهيمه رحيمى و نسرين ثامنى و... ترديدى وجود ندارد.
با وجود تفاوتهاى آشكارى كه سه اثرى كه در رتبههاى نخست قرار مىگيرند (چراغها را من خاموش مىكنم، بامداد خمار، دالان بهشت» شباهتهاى قابل توجهى هم وجود دارد.
اولين شباهت، مربوط به قالب اثر است. هر سه كتاب رمانهايى با حجم متوسط چهارصد صفحه هستند.
نويسندگان اين آثار همه از جمله زنان داستاننويس هستند. در هر سه اثر زنها راوى داستانها هستند. زنى در آستانه ازدواج و ترديدها در انتخاب مضمون اصلى اين داستانها را تشكيل مىدهد. تفاوتهاي طبقاتى بين دختر و پسر هم يكى از اجزاء ساختار طرحى اين رمانهاست.
«بامداد خمار» در دوران حكومت رضا شاه رخ مىدهد. اما دختر عاشق پيشهاى كه داستان را روايت مىكند در بند مسائل اجتماعى دوران نيست.
در رمان «چراغها را من خاموش مىكنم» كلاريس، زنى ارمنى تبار از طبقهاى مرفه با دو دختر و يك پسر و شوهري با تمايلات سياسى، به مردى علاقمند مىشود.
در «دالان بهشت» هم دخترى كه در يك محيط سنتى پرورش يافته به پسر همسايه علاقهمند مىشود كه اهل فعاليتهاى سياسى هم هست.
اگر چه در رمان چراغها را ... نوعى عشق ممنوع دستمايه داستان است، اما در دو رمان ديگر عشق متعارفى سامان مىگيرد.
پايانبندى دو رمان دالان بهشت و بامداد خمارها شباهتهايى با هم دارند در دالان بهشت، دختر پس از جدايى از همسرش و تجربه يك زندگى مجردى باز با همان مرد ازدواج مىكند. و در بامداد خمار نيز محبوبه پس از مرگ تنها فرزندش به خانه پدر باز مىگردد و با منصور ازدواج مىكند. در حاليكه مضمون اولى معشوق بتى از دست داده را دوباره به دست مىآورد و در دومى «معشوق آن بتى نيست كه در ذهن دارد».
طرح هر سه رمان بر مثلث عشقى شكل مىگيرد. دو مرد و يك زن و يا يك زن و دو مرد. زمان رخداد رمان بامداد خمار در دوران حكومت رضا شاه اتفاق مىافتد. رمان چراغها را ... مربوط به دوران شاه است و دالان بهشت به دوران زندگى ما نزديكتر است.
در پس زمينه همه رمانها مردهايى سياسى هستند و زنهاي عاطفى و دور از اين مسائل به زندگى خود ادامه مىدهند.
البته ممكن است شباهتهاى ديگرى را در جزئيات طرح، پرداخت و پايانبندى اين آثار بتوان نام برد. اما به آن معنا نيست كه اينها طرح و ساختمان داستاني يكسانى دارند.
احتمالاً و يقيناً اين شباهتهاى ذكر شده اتفاقى نيست. وقتى برخى اين ويژگىها را با مولفههاى آشناى داستانهاى عامهپسند كنار هم مىگذاريم با وجود تفاوتهاى عمده تكنيكى كه ميان اين آثار وجود دارد شباهتهاى غيرقابل انكارى به دست مىآيد.
مدتهاست كه در ميان اهالى ادبيات اين دغدغه وجود دارد كه راز پرخوانندگى برخى از آثار چيست؟
اگر چه برخى پژوهشگران تلاش كردهاند اين مولفهها را تحليل كنند. اما به نتيجه روشنى نرسيدهاند.
البته نبايد از ياد برد كه در طول تاريخ داستاننويسى ايران مسأله داستانهاى عامهپسند و داستانهاى تحليلى همواره وجود داشته است.
برخى از منتقدان، داستانهاى پاورقى را آثار مبتذلى تعريف مىكنند كه باعث تحميق خوانندگان مىشود و معيارها و ارزشهاى هنرى را بىرنگ مىكنند. اما در مقابل اين نظريه گروه ديگري از منتقدان ادبى اعتقاد دارند كه داستانهاى عامهپسند، پل بين خواننده غيرحرفهاى و ادبيات حرفهاي هستند.
علىرغم آنكه منتقدان ادبى همواره نويسندگان داستانهاى عامهپسند را جدى نمىگيرند و به شرح نفى ارزشهاى هنرى آثار آنها مشغول هستند؛ ولى واقعيت آن است كه اين آثار وجود دارد و خوانندگانى با اشتياق آنها را مىخوانند.
حسن ميرعابدينى در تحليلگونه داستانهاى عامهپسند مىگويد: «راهحل در ناديده گرفتن يا نفى پاورقىها نيست، بلكه بايد كوشيد - به قول گلدمن - پيوند ميان ساختهاى ذهنى پارهاى از گروههاى اجتماعى و ساختهاى اثر هنرى را كشف كرد.»
از آنجا كه در تاريخ ادبيات داستانى ما، زنان نقش كمرنگى داشتهاند، حضور داستاننويسان زن در سالهاى اخير وخصوصاً برخى آثار آنهاكه توجه عموم خوانندگان را به خود جلب كرده است، جاى تحليل و بررسى دقيقترى دارد.
رزاليند مايلز نويسنده كتاب «زنان و رمان» در روى آورى زنان به نوشتن مىگويد دليلش اين است كه «كاغذ كالايى ارزان» است.(5)
ويرجينيا وولف در كتاب «اتاقى از آن خويش» در بيانيه پرآوازهاش در سال 1929 مىگويد:
«به او [زنهاى نويسنده] صد سال ديگر مجال دهيد... اتاقى از آن خويشتن و هر سال پانصد ليره پول در اختيارش بگذاريد. بگذاريد كه حرف دلش را بزند و نيمى از آنچه را كه اينك بر نيش قلمش مىآيد بيرون ريزد. آنگاه خواهيد ديد... در قرن ديگر، كتابى بهتر خواهد نوشت.»
1- گزارش شوراى بررسى و سياستگذارى ادبيات داستانى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى
2- حاج سيد جوادى، فتانه، بامداد خمار. البرز
3- پيرزاد، زويا، چراغها را من خاموش مىكنم. مركز
4- صفوى، نازى، دالان بهشت، ققنوس
يرعابدينى، حسن، صدسال داستاننويسى ايران، چشمه
6- مايلز، رزاليند، زنان و رمان، روشنگران و مطالعات زنان
7- وولف، ويرجينيا، اتاقى از آن خويشتن، قطره
