تبليغاتX
محمد جواد جزینی - رمان‌نويسان زن در بازار كتاب

محمد جواد جزینی

نویسنده ومنتقد ادبیات داستانی

 در ميان آشفته بازار نشر كتاب و در تنگناى طلسم تيراژهاى دو تا سه هزار تايى كتاب‏هاى ادبيات داستانى، آثارى هم هست كه بارها و بارها تجديد چاپ شده‏اند.

 براساس اطلاعات «خانه كتاب ايران» رمان‏هاى پرفروش در بين سال‏هاى 1370 تا 1384، آمار جالب توجهى دارد.

 در طى چهارده سال (1384-1370) چهارده هزار و صد و سه عنوان كتاب ادبيات داستانى منتشر شده است. كه تنها 216 عنوان آن بالاى ده نوبت چاپ شده است.

 طبق اين آمار، رمان «بامداد خمار» نوشته فتانه حاج‌سيد‌جوادى با سى و هشت نوبت چاپ در يك دوره ده ساله (1384-1374) در رتبه اول قرار دارد؛ و بعد از آن رمان «چراغ‏ها را من خاموش مى‏كنم» نوشته زويا پيرزاد در يك دور پنج ساله (1384-1380) با بيست و دو نوبت چاپ در رتبه دوم قرار مى‏گيرد.

 رتبه سوم نيز از آن زن داستان‏نويسى ديگريست به نام نازى صفوى كه با رمان «دالان بهشت» در يك دوره شانزده ساله (1384-1378)، بيست‏و دونوبت چاپ شده است.

 جالب است كه صدرنشينان اين جدول همه از زنان داستان‏نويس معاصر هستند.

 در رتبه‏هاى بعدى رمان «باغ مارشال» نوشته حسن كريم‏پور است كه در يك دوره هشت ساله (1384-1376) نوزده بار تجديد چاپ شده است.

 رمان‏هاى «پريچهر»، «وجدان»، «ياسمين» و «شب سراب» به ترتيب در رديف‏هاى بعدى قرار دارند، كه در يك دوره هفت ساله هر كدام، هفده، هيجده بار تجديد چاپ در اين جدول قرار گرفته‏اند.

 از ميان سى عنوان رمان پرچاپ اين سال‏ها، شانزده زن، داستان‏نويس و تنها چهارده مرد حضور دارند.

 در طول اين سال‏ها فهيمه رحيمى صاحب بيشترين عنوان كتاب پرتيراژ بوده است. هشت كتاب او جزء سى عنوان كتاب پرتيراژ چهارده ساله گذشته قرار دارد.

 پس از او آثار نسرين ثامنى و مرتضى مؤدب‏پور و محققى جزء پرفروش‏ترين آثار داستانى اين سالها به حساب مى‏آيند.

 در فهرست پرفروش‏ترين كتاب‏هاى اين در چهارده ساله تنها چند نام آشناى ادبيات داستانى ديده مى‏شود. اسامى كسانى چون سيمين دانشور با رمان «سووشون»، هوشنگ گلشيرى با رمان «شازده احتجاب» و غلامحسين ساعدى با مجموعه داستان «عزاداران بيل» و دولت‏آبادى با رمان «كليدر».

 البته اين اسامى در رتبه‏هاى سى و پنجم به بعد جاى دارند.

 ده اثر رتبه‏هاى نخست اين فهرست به آثارى اختصاص دارد كه در عرف محافل ادبى از آنها با عنوان آثار عامه‏پسند، پاورقى و بازارى نام برده مى‏شود.

 اگر چه برخى از منتقدان ادبى اعتقاد دارند كه نمى‏توان اصطلاح پاورقى را درباره همه اين آثار به كار برد. به طور مثال گروهى از منتقدان رمان «چراغ‏ها را من خاموش مى‏كنم» زويا پيرزاد را در رده آثار عامه‏پسند جاى نمى‏دهند. اما در قرار گرفتن ديگر آثار مثل «بامداد خمار»، «دالان بهشت»، «باغ مارشال»، «وجدان»، «ياسمين» و ديگر آثار فهيمه رحيمى و نسرين ثامنى و... ترديدى وجود ندارد.

 با وجود تفاوت‏هاى آشكارى كه سه اثرى كه در رتبه‏هاى نخست قرار مى‏گيرند (چراغ‏ها را من خاموش مى‏كنم، بامداد خمار، دالان بهشت» شباهت‏هاى قابل توجهى هم وجود دارد.

 اولين شباهت، مربوط به قالب اثر است. هر سه كتاب رمان‏هايى با حجم متوسط چهارصد صفحه‏ هستند.

 نويسندگان اين آثار همه از جمله زنان داستان‏نويس هستند. در هر سه اثر زن‏ها راوى داستان‏ها هستند. زنى در آستانه ازدواج و ترديدها در انتخاب مضمون اصلى اين داستان‏ها را تشكيل مى‏دهد. تفاوت‏هاي طبقاتى بين دختر و پسر هم يكى از اجزاء ساختار طرحى اين رمان‏هاست.

 «بامداد خمار» در دوران حكومت رضا شاه رخ مى‏دهد. اما دختر عاشق پيشه‏اى كه داستان را روايت مى‏كند در بند مسائل اجتماعى دوران نيست.

 در رمان «چراغ‏ها را من خاموش مى‏كنم» كلاريس، زنى ارمنى تبار از طبقه‏اى مرفه با دو دختر و يك پسر و شوهري با تمايلات سياسى، به مردى علاقمند مى‏شود.

 در «دالان بهشت» هم دخترى كه در يك محيط سنتى پرورش يافته به پسر همسايه علاقه‌مند مى‏شود كه اهل فعاليت‏هاى سياسى هم هست.

 اگر چه در رمان چراغ‏ها را ... نوعى عشق ممنوع دستمايه داستان است، اما در دو رمان ديگر عشق متعارفى سامان مى‏گيرد.

 پايان‏بندى دو رمان دالان بهشت و بامداد خمارها شباهت‏هايى با هم دارند در دالان بهشت، دختر پس از جدايى از همسرش و تجربه يك زندگى مجردى باز با همان مرد ازدواج مى‏كند. و در بامداد خمار نيز محبوبه پس از مرگ تنها فرزندش به خانه پدر باز مى‏گردد و با منصور ازدواج مى‏كند. در حاليكه مضمون اولى معشوق بتى از دست داده را دوباره به دست مى‏آورد و در دومى «معشوق آن بتى نيست كه در ذهن دارد».

 طرح هر سه رمان بر مثلث عشقى شكل مى‏گيرد. دو مرد و يك زن و يا يك زن و دو مرد. زمان رخداد رمان بامداد خمار در دوران حكومت رضا شاه اتفاق مى‏افتد. رمان چراغ‏ها را ... مربوط به دوران شاه است و دالان بهشت به دوران زندگى ما نزديك‏تر است.

 در پس زمينه همه رمان‏ها مردهايى سياسى هستند و زن‏هاي عاطفى و دور از اين مسائل به زندگى خود ادامه مى‏دهند.

 البته ممكن است شباهت‏هاى ديگرى را در جزئيات طرح، پرداخت و پايان‏بندى اين آثار بتوان نام برد. اما به آن معنا نيست كه اينها طرح و ساختمان داستاني يكسانى دارند.

 احتمالاً و يقيناً اين شباهت‏هاى ذكر شده اتفاقى نيست. وقتى برخى اين ويژگى‏ها را با مولفه‏هاى آشناى داستان‏هاى عامه‌پسند كنار هم مى‏گذاريم با وجود تفاوت‏هاى عمده تكنيكى كه ميان اين آثار وجود دارد شباهت‏هاى غيرقابل انكارى به دست مى‏آيد.

 مدتهاست كه در ميان اهالى ادبيات اين دغدغه وجود دارد كه راز پرخوانندگى برخى از آثار چيست؟

 اگر چه برخى پژوهشگران تلاش كرده‏اند اين مولفه‏ها را تحليل كنند. اما به نتيجه روشنى نرسيده‏اند.

 البته نبايد از ياد برد كه در طول تاريخ داستان‏نويسى ايران مسأله داستان‏هاى عامه‌پسند و داستان‏هاى تحليلى همواره وجود داشته است.

 برخى از منتقدان، داستان‏هاى پاورقى را آثار مبتذلى تعريف مى‏كنند كه باعث تحميق خوانندگان مى‏شود و معيارها و ارزش‏هاى هنرى را بى‏رنگ مى‏كنند. اما در مقابل اين نظريه گروه ديگري از منتقدان ادبى اعتقاد دارند كه داستان‏هاى عامه‏پسند، پل بين خواننده غير‌حرفه‏اى و ادبيات حرفه‏اي هستند.

 على‏رغم آنكه منتقدان ادبى همواره نويسندگان داستان‏هاى عامه‏پسند را جدى نمى‏گيرند و به شرح نفى ارزش‏هاى هنرى آثار آنها مشغول هستند؛ ولى واقعيت آن است كه اين آثار وجود دارد و خوانندگانى با اشتياق آنها را مى‏خوانند.

 حسن ميرعابدينى در تحليل‏گونه داستان‏هاى عامه‏پسند مى‏گويد: «راه‏حل در ناديده گرفتن يا نفى پاورقى‏ها نيست، بلكه بايد كوشيد - به قول گلدمن - پيوند ميان ساخت‏هاى ذهنى پاره‏اى از گروه‏هاى اجتماعى و ساخت‏هاى اثر هنرى را كشف كرد.»

 از آنجا كه در تاريخ ادبيات داستانى ما، زنان نقش كمرنگى داشته‏اند، حضور داستان‏نويسان زن در سالهاى اخير وخصوصاً برخى آثار آنهاكه توجه عموم خوانندگان را به خود جلب كرده است، جاى تحليل و بررسى دقيق‏ترى دارد.

رزاليند مايلز نويسنده كتاب «زنان و رمان» در روى آورى زنان به نوشتن مى‏گويد دليلش اين است كه «كاغذ كالايى ارزان» است.(5)

 ويرجينيا وولف در كتاب «اتاقى از آن خويش» در بيانيه پرآوازه‏اش در سال 1929 مى‏گويد:

 «به او [زنهاى نويسنده] صد سال ديگر مجال دهيد... اتاقى از آن خويشتن و هر سال پانصد ليره پول در اختيارش بگذاريد. بگذاريد كه حرف دلش را بزند و نيمى از آنچه را كه اينك بر نيش قلمش مى‏آيد بيرون ريزد. آن‏گاه خواهيد ديد... در قرن ديگر، كتابى بهتر خواهد نوشت.»

 

 

 

 1- گزارش شوراى بررسى و سياست‏گذارى ادبيات داستانى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى

 2- حاج سيد جوادى، فتانه، بامداد خمار. البرز

 3- پيرزاد، زويا، چراغ‏ها را من خاموش مى‏كنم. مركز

 4- صفوى، نازى، دالان بهشت، ققنوس

 يرعابدينى، حسن، صدسال داستان‏نويسى ايران، چشمه

 6- مايلز، رزاليند، زنان و رمان، روشنگران و مطالعات زنان

 7- وولف، ويرجينيا، اتاقى از آن خويشتن، قطره 

 

+        |